امروز با پوستر گلشیفته فراهانی اومدم.
امیدوارم که خوب شده باشه.![]()

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
------------------------------------
............................................
برای اولین بار در سن 14 سالگی در فیلم بیادماندنی « درخت گلابی » نقشی ماندگار ایفا کرد و نامش سر زبانها افتاد: گلشیفته فراهانی.
اما کمی بیش از حد معمول طول کشید تا گلشیفته ثابت کند بازیگر درجه یکی است. تا اینکه بازی در فیلم « بوتیک » و « اشک سرما » پیش آمد و گلی در هر دو عالی بود. اما گلشیفته فراهانی سال 1385 را هیچگاه از یاد نخواهد برد. او در این سال 3 فیلم با بازی بسیار خوبش بر پرده سینماها داشت: به نام پدر، گیس بریده و میم مثل مادر. او در جشنواره همان سال هم یه آس دیگر رو کرد: « سنتوری ». و حالا یکی از ستاره های دهه هشتاد سینمای ایران است
دختر بچه اي نقش "ميم"را بازي مي کند. سرخوش، يله، شيطان و اندکي بدجنس. همه از هم مي پرسند اين دختر بجه سبزه سرتق کيست و آنهايي که بيشتر مي دانند پاسخ مي دهند: دختر بهزاد فراهاني.
ميم مورد تحسين همه قرار گرفت. اما عجيب نبود دختر يک بازيگر مي توانست در نقش خودش خوب بازي کند.اما گلي هرچه جلو تر آمد اين تئوري را به انزوا کشاند.او فيلم به فيلم پيشرفت کردتا امروز که ديگر کسي نمي پرسد او دختر کيست.آخرين فيلم او "ميم مثل مادر"يک جهش بي نظير در کارنامه اش به حساب مي آيد.حتي کساني که فيلم را دوست ندارند به استعداد دختر 23 ساله اي که نقش مادري 35ساله را به خوبي بازي مي کند اعتراف مي کنند.گفت و گوي ما با گلشيفته درگيري هاي معمول گفت و گو ها ي هميشگي را ندارد.ما نشسته ايم و با هم درباره مهمترين نقش هايش صحب کرده ايم.اينکه چرا براي آن نقش انتخاب شده و تحليلش از اين نقش ها چيست.درباره کارگردانش چه فکري مي کند و ديالوگي که از فيلم در ذهنش مانده چيست. پيش بيني مي کنم و البته اميدوارم که اين گفت و گو را دوست داشته باشيد.
درخت گلابي (ميم)
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چون گلشيفته واقعا "ميم" بود . به واسطه خواهرم و با معرفي آقاي شريفي نيا به آقاي مهرجويي معرفي شدم. در آن دوران هيچ علاقه و وسوسه اي نسبت به سينما نداشتم. حتي يک ذره.
آقاي کارگردان:
از مهرجويي درخت گلابي فقط يک قصه گوي مهربان به يادم مانده که وسط شيطنت هاي کودکانه من مي آمد و قصه فيلم را تعريف مي کرد.مي گفت الان مامان مياد،بابا مي ره،محمود گريه مي کنه،تو بايد چاي بخوري،بعد بخندي ... حسابي خوش مي گذشت. مثل يک رويا بود.
اين نقش کي بود؟
ميم کودکي اسرار آميز همه ما بود. براي بازي کردن در اين نقش من هيچ کار نکردم چون اصلا نمي دانستم آنجا چه خبر است .من داشتم بازي هاي کودکانه خودم را مي کردم و آن پشت مشت ها دوربين هم کار خودش را مي کرد.اين تبحر آقاي مهرجويي بود که ميم را ميم کرد.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
حتي اگر روح از بدنم جدا کني ديگر صدايي نخواهي شنيد.
نمي دانم چرا انتخاب شدم.دعوتم کردند به هدايت فيلم بروم.آقاي نعمت الله را اصلا نمي شناختم .توي دفتر کمي با من حرف زدند و بعد رفتيم روي پشت بام و من سکانس پل را برايشان بازي کردم.
آقاي کارگردان :
آقاي نعمت الله ريز ريز کارهايي که بايد مي کرديم را در نظر داشت. هيچ کس فکر نمي کرد که او بتواندفيلم را اينقدر خوب در بياورد. تمام ظرافت هايي که در فيلم هست حاصل نگاه خود آقاي نعمت الله است.
مگر اين نقش کي بود؟
اتي خواست هايي معمولي داشت که خواست ساده همه جوانان اين کشور است.او يک زندگي حداقل مي خواست. نه چيزي بيشتر.
قبل از اينکه فيلمبرداري شروع شود مدتي خودم اتي شدم.حتي مي رفتم دم مغازه ها و مثل اتي رقتار مي کردم و نمي دانيد که چه پيشنهادهاي بي شرمانه اي به من مي شد.يک روز توي خيابان منوچهري مردي پيشنهادي به من داد که گفتم خدايا شکرت که من اتي نيستم .چون اگر اتي بودم در مقابل اين پيشنهاد يا آن مرد را مي کشتم يا خودم را.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
آدم ها لباس سفيد بپوشند ... دست هم رو بگيرند ... توي سبزه ها بدوند ... بادنک هاي سفيد ...
من براي اين نقش اتخاب نشدم بلکه خودم را زور چپون کردم .فکر مي کنم کلمه زورچپون اصلا از همين جا آمد!!سراغ خيلي ها رفته بودند و من هم بکي از آنها بودم و شايد کم شانس ترينشان .قصه فيلم را سر بوتيک آقاي کارخاني تعريف کرده بودند و من از همان موفع ديوانه شدم.از پيش خودم همه فيلمنامه را با کمک يکي از دوستان پدرم به کردي ترجمه کردم و ديالوگ ها را ياد گرفتم. فيلمنامه را زدم زير بغلم و رفتم پيش آقاي حميد نژاد و گفتم تو رو خدا به من اعتماد کنيد. در واقع آقاي حميد نژاد به من اعتماد نکردند به خودشان اعتماد کردند که مي توانند اين نقش را توسط من در بياورند.
آقاي کارگردان:
يک نکته را بايد بگويم. بعد از آقاي مهرجويي که من ورودم به سينما را مديون ايشان هستم ،برخورد به عزيزالله حميد نژاد مهمترين اتفاق سينمايي زندگي من بود.او چيز هايي به من يادداد که مرتب به آنها مراجع مي کنم .بزرگترين درسي که از او گرفتم به کار انداختن ناخود آگاهم بود.او کمک کرد که وقت بازي بدلم را در خودم کشف کنم تا به کمکم بيايد.
مگر اين نقش کي بود؟
قبل از فيلمبرداري يک ماه تمام در کوهستان با گوسفند ها سر کردم .من واقعا روناک شدم .مهمترين ويژگي روناکغرورش بود.روناک نشان مي داد که جريانات سياسي گاهي آدم رابدون آنکه خودش بخواهد به هرجا دلشان بخواهد مي برند.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
از اين ور شما تفنگ مي کشين رو سر ما از اون ور کردهاي خومون
چه مي دانم چرا انتخاب شدم ... اشتباه (مي خندد) نه از شوخي گذشته فکر مي کنم به خاطرآشنايي آقلي رفيعي با خانواده ما بود.و البته آقاي کلاري ... آقاي کلاري عزيز.
آقاي کارگردان:
ويزگي کارگرداني ماهي ها ... سواد بي نظير آقاي رفيعي بود که پشت فيلم قرار داشت .زيبايي شناسي آقاي رفيعي باعث شد تا فيلم اينقدر خوش آب ورنگ و خوشمزه شود.
مگر اين نقش کي بود؟
جواني و سرزندگي توکا مهمترين ويژگي اوست. ميان آن همه آدم قديمي توکا جديد است.ميان آن همه آدمي که از گذشته مي گويند توکا حرف از آينده مي زند.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
(صحنه غذا بردن براي عزيز)
توکا: ببخشيد دير شد.
عزيز: چي دير شد؟
توکا: شامتون!
عزيز: ولي من شام خورده م.
توکا: شامخرده اين ؟!
عزيز: نه
توکا: پس منتظر بودين ...
فکر مي کنم آقاي حاتمي کيا دوست داشتند من حبيبه فيلم را بازي کنم اما بيشترش اصرار آقاي پرستويي بود. من از بچگي عاشق "عمو پرويز"بودم.من هنوز دنيا نيامده بودم که عمو پرويز با خانواده ما رفت و آمد داشت. بچه هاي خانواده ما روي پاي او بزرگ شدند. براي همين مثل پدر دوم ما مي ماند.
آقاي کارگردان:
تسلط حاتمي کيا روي آنچه که در ذهن دارد مثال زدني است. کارگرداني و دکوپاژ به معناي کامل کلمه را مي توان کنار دست آقاي حاتمي کيا تجربه کرد.شيوه کارش خيلي جالب است. اينکه روز قبل آنچه مي خواهد را با دوربين تصوير برداري مي کند و دکوپاژ را بر آن اساس آنجام مي دهد.
مگر اين نقش کي بود؟
حبيبه نماينده نسل ماست که الان شاکي است. شاکي نسبت به آنچه که حتي خيلي هايمان نمي دانيم چيست.نسل ما قرباني ترين نسل تاريخ ايران است.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
مهمترين ديالوگ شايد ساده ترينش بود اما موقعيت اداي ان مهمش مي کرد. وقتي که در کوتاه ترين فاصله از عمو پرويز توي صورتش مي گفتم: سرت چي شده بابا؟ "بابا"گفت هاي فيلم برايم عزيز و دوست داشتني بود
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
شانس و شکايت! توي يک مهماني در منزل خانم پري صابري، بعد از مدت ها آقاي مهرجويي را ديدم و از اول تا آخر مهماني شکايت کردم. شکايت ها ... باور نمي کنيد. بعد از به نام پدر مدتها بود که فيلمي بازي نکرده بودم. آنقدر شکايت کردم که آقاي مهرجويي گفتند خب بيا با هم کار کنيم. من مي خواهم يک فيلم بسازم تو بيا بازي کن. چون پيانو ميزدم پيانو زدنم را هم به فيلم اضافه کردند.
آقاي کارگردان:
وقتي مهرجويي دارد کار مي کند اصلا به آدم احساس توي فيلم بودن دست نمي دهد. همه چيز آنقدر معمولي است که فکر مي کني آدم ها آمده اند هم را ببينند ،چاي بخورند و بروند. همه از هم مي پرسند يعني ما داريم فيلم مي سازيم؟من فکر مي کنم مهمترين ويژگي آقاي مهرجويي اين است که هيچ وقت نمي خواهد کار بزرگي انجام دهد. هيچ وقتنمي خواهد خودش را به نمايش بگذارد.اصلا اين چيز ها مهم نيست برايش.انگار آمده سر صحنه که حال کند. حالا اگر شد کنارش فيلمي هم بسازد.من هنوز هم نمي فهمم که اين فيلم ها چرا شاهکار مي شود.
مگر اين نقش کي بود؟
هانيه خواب وخوراک را از من گرفت. او هم از آن دسته زن هايي ست که مي خواهد زندگي کند. يک زندگي معمولي کنار شوهر و بچه اش. اما بر خلاف زن هاي ايراني وقتي مي بيند شرايط آن طور که مي خواهد نيست، نمي سوزد و نمي سازد.بلکه همه چيز را رها مي کند و مي رود.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
يه بار شده فکر کني من هم يه زنم؟ دوست دارم شوهرم بالاي سرم باشه؟ چرا بايد همه چيزم رو بريزم به پاي تو؟ تويي که نه مي توني يه شوهر براي من باشي نه يه پدر واسه بچه ام؟ تو فقط يه عشق داري بدبخت بيچاره ... دوا ... جنس
اين از آن انتخاب هايي ست که نمي فهمم چرا صورت گرفته. شايد چون بهمن دوست خيلي نزديک ماست و مي داند که من کردي را خوب صحبت ميکنم. بهمن حساسيت غريبي روي زبان کردي دارد.
آقاي کارگردان:
شرايط کار به شدت سخت بود. نه وقت داشتيم و نه نگاتيو. بهمن شکارچي لحظه هست. يک چيزي از توي هوا رد مي شود و او در لحظه آن را چنگ مي زند. انرژي بي پايان و بي حدي دارد.
مگر اين نقش کي بود؟
نمي توانم در باره شخصيت او تو ضيحي بدهم چون همه چيز لو مي رود.فقط مي توانم بگويم به معناي واقعي کلمه مرموز است تا جايي که گاهي ترسناک است
ديالوگي که خوب يادم مانده:
ديالوگي که درباره مرز مي گويم. کردي است و در ترجمه فارسي لطفش را از دست مي دهد
اين ريسک آقاي ملاقلي پور بود چون هر چه فکر مي کنم هنوز هم مي بينم که اين نقش به من نمي خورد. شايد به هرکس مي گفتيد ليلا را پيشنهاد مي دادو او هم اتفاقا يکي از کانديداها بود. خيلي ها مخالف انتخاب من بودند و همه روي يک نکته تاکيد مي کردند: او بچه است و نمي تواند مادر باشد.
آقاي کارگردان:
او غريزه اي استثنايي دارد. خيلي چيزهايي که سر صحنه مي ديدم اصلا برايم توجيه ساختاري نداشت اما حالا که فيلم را مي بينم مي فهمم که چه کار کرده. همه دکوپاژها و زواياي دوربينش برايم مثل کلاس درس بود.
مگر اين نقش کي بود؟
مادر ... مادر ... مادر ... مادر ... مادر ....
ديالوگي که خوب يادم مانده:
تو برو دنيا رو درست کن چي کارداري به زندگي من و بچه ام؟
زمانه: بدشانسي آقاي صلاحمند و ناآگاهي و فاجعه آميز بودن من
دوفرشته: تجربه حضور داشتن در جشنواره کن
جايي ديگر: اولين تجربه آگاهانه بازيگري. تازه فهميدم که بازيگري چقدر سخت است!
بابا عزيز: آشنايي با شوهرم و سفر به تونس
گيس بريده: اندکي آب براي سيراب کردن کسي که مدتي بود عطش بازي داشت
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (ماهی ها عاشق می شوند) - نهمین دوره جشن خانه سینما - 1384
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (بوتیک) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- بهترین بازیگر نقش اول زن سال (بوتیک) - منتخب نویسندگان و منتقدان - 1383
امروز به درخواست آقا رامین گل
براتون پوستر Linkin Park رو ساختم
که امیدوارم خوب شده باشه.![]()

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
------------------------
درباره گروه Linkin Park
آنها فریاد میزنند؛ علیه جنگ، علیه نابودی محیط زیست و علیه بوش آنها لینکین پارکاند؛ یکی از محبوبترین گروههای راک دنیا.
«دقایقی تا نیمهشب» سومین آلبوم استودیویی لینکین پارک - چند دقیقه مانده به نیمهشب 9 می 2007 - برای اولین بار در کالیفرنیا رونمایی شد.
این رونمایی تا 18 می 2007 به طور همزمان در سطح جهانی انجام شد و درست بعد از یک هفته، در بسیاری از کشورها مثل آمریکا، آلمان، فرانسه، سوئیس، نروژ، هنگکنگ، ژاپن و... در تاپ تنها تبدیل به آلبوم شماره یک شد و ملت آن را روی سرشان گذاشتند.
این آلبوم تاکنون بزرگترین فروش را در طول یک هفته نصیب خود کرده است؛ فروشی بیش از 625هزار نسخه. در طول 4 هفته رکورد سرسامآور فروش 3/3میلیون نسخه را پشت سر گذاشت.
این حتی برای خود اعضای گروه هم بسیار شگفتانگیز بود، طوری که بارها در برنامهها و مصاحبههای مختلف این شگفتی را بازگو کردهاند. شاید فقط به همین یک دلیل میتوان آنها را گروهی تاثیرگذار و مهم تلقی کرد؛ گروهی که صدای اعتراضشان جیبهای مردم را از پول خالی کرده است!
در آغاز، گروه لینکین پارک توسط 3 دوست دبیرستانی با نامهای مایک شینودا، برد دلسون و راب بوردن شکل گرفت. این گروه پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، کار خود را به طور جدی دنبال کرد و جان هان، دیو فونیکس فارل و مارک ویکفیلد نیز به اعضای گروه پیوستند و نام xero را برای گروه خود انتخاب کردند.
با وجود امکانات بسیار اندک، گروه کار تولید و ضبط آهنگ را در سال1996 آغاز کرد اما به علت ناکامی در بستن قرارداد و فروش آثار ضبطشده، تنشها و درگیریهایی بین اعضای گروه درگرفت. در اثر این شکست و پیشرفت ویکفیلد که در آن زمان خواننده گروه بود، او گروه را ترک کرد تا به دنبال پروژههای دیگری برود.
کمی بعد فارل نیز برای پیوستن به گروهی دیگر، لینکین پارک را ترک کرد. پس از این واقعه xero که از این پس خود را هیبرید تئوری مینامید، زمان زیادی را صرف پیدا کردن جانشینی برای ویکفیلد کرد و سرانجام در سال1999 چستر بنینگتن را به عضویت پذیرفت. دلیل انتخاب بنینگتن از بین سایر متقاضیان، شیوه آوازخوانی زنده و منحصر به فرد او بود.
ترکیب جدید بنینگتن و شینودا به گروه جان تازهای بخشید و اعضای گروه را بر آن داشت تا تجارب جدیدی را بیازمایند. تولد دوباره گروه با تغییر نام مجدد آن کامل شد و گروه، نام خود را از هیبرید تئوری به لینکین پارک تغییر داد؛ این نام جدید بر گرفته از لینکین پارک واقع در سانتا مونیکای کالیفرنیا بود.
با وجود تمام این تغییرات، گروه همچنان در بستن قرارداد با مشکل مواجه بود. بعد از رد شدن تعداد زیادی از تقاضاهای گروه توسط کمپانیهای مختلف، سرانجام در حالی که نتیجه 3 تقاضای قبلی گروه از کمپانی برادران وارنر منفی بود، این کمپانی در سال1999 با امضای قراردادی با لینکین پارک موافقت کرد.
با بستن این قرارداد، لینکین پارک موفق به انتشار آلبوم هیبرید تئوری در 24 اکتبر2000 شد که با موفقیت چشمگیری همراه بود؛ آلبومی که در واقع معرف نیم دهه همکاری اعضای گروه بود. این آلبوم توسط دان گیلمور ویرایش و پرداخت شد.
هیبرید تئوری با استقبال فراوان هواداران موسیقی مواجه شد و در اولین سال انتشار بیش از8/4 میلیون نسخه از آن به فروش رفت. همچنین از بخشهایی از این آلبوم در فیلمهای دراکولا200، نیکی کوچک و ولنتاین استفاده شد.
این آلبوم نامزد 3 جایزه گرمی شامل جایزه بهترین هنرمند جدید، بهترین آلبوم راک و بهترین اجرای هارد راک هم شد تا حلقه موفقیتهای گروه تکمیل شود. بردن جوایز بهترین اجرای هارد راک و بهترین آلبوم راک و موفقیت کلی آلبوم، گروه را در مسیر نگاهها و توجهات قرار داد.
در طول این مدت لینکین پارک دعوتهای زیادی برای اجرا از سوی گروهها و کنسرتگذارهای معروف دریافت کرد. خود گروه نیز در تور خود، پروژه ویژهای را ترتیب داد که در آن هنرمندان برجسته دیگری همچون سایپرس هیل، آدما و اسنوپ داگ نیز همراهشان بودند.
گروه در طول یک سال بیش از 320 کنسرت برگزار کرد و سپس در حالی که عضو سابق آن دیو فارل نیز دوباره به آن پیوسته بود، کار روی یک آلبوم ترکیبی به نامreanimation را آغاز کرد. این آلبوم که در واقع ترکیبی از آثار قبلی گروه بود، در جولای سال2002 به بازار آمد و در اولین هفته نزدیک 270 هزار نسخه از آن به فروش رفت.
پس از موفقیت متوالی این دو آلبوم، لینکین پارک مبلغ قابل توجهی را خرج برگزاری کنسرت در سراسر آمریکای شمالی کرد. گروه با وجود برنامههای فشرده، شروع به تمرین روی کارهای جدید کرد و تمامی وقت آزاد خود را در طول سفر به تمرین در استودیوی اتوبوس میگذراند و سرانجام رسما اعلام کرد که آلبومی از این آثار جدید را به نام متئورا در دسامبر2002 عرضه خواهد کرد.
متئورا ترکیبی از سبک نومتال و رپ کر* بود و جنبههای ابتکاری جدیدی شامل استفاده از آلات موسیقی جدید مانند شاکو هاچی که یک نوع فلوت ژاپنی ساخته شده از بامبو است، در آن به کار رفته بود. آلبوم جدید در مارچ2003 به بازار آمد و فورا در سراسر دنیا مورد استقبال علاقهمندان قرار گرفت.
در هفته اول بیش از 800 هزار نسخه از متئورا به فروش رفت و تا اکتبر2003 نزدیک 3 میلیون نسخه از آن فروخته شد. موفقیت آلبوم به گروه این امکان را داد تا یک پروژه انقلابی دیگر را ترتیب دهد.
همچنین گروه متالیکا - یکی از معروفترین گروههای دنیا - از لینکین پارک دعوت کرد تا در تور تابستانی این گروه در سال2003 شرکت کند. پس از این تور، لینکین پارک یک آلبوم و دیویدی با نام «لایو این تگزاس» منتشر کرد که شامل بخشهایی از اجرای گروه در تگزاس در طول مدت این تور بود.
متئورا همچنین برای گروه جوایز و افتخارات جدیدی به ارمغان آورد؛ از جمله جایزه بهترین ویدئو راک و جایزه منتخب بینندگان از طرف امتیوی و جوایز هنرمند سال و آهنگ سال. با اینکه متئورا به اندازه هیبرید تئوری موفق نبود اما سومین آلبوم پرفروش آمریکا در سال2003 شد.
پس از این موفقیت، گروه اولین ماههای سال2004 را صرف برگزاری کنسرت در سراسر دنیا کرد؛ ابتدا سومین تور پروژه انقلابی خود را برگزار کرد و سپس به اجرای کنسرت در اروپا پرداخت.
پس از آن لینکین پارک تهیه یک آلبوم جدید را برای چند سال به تعویق انداخت و در عوض، وقت خود را صرف انجام تعداد زیادی پروژه جانبی از جمله برگزاری چندین کنسرت خیریه کرد.
ترانه«آنچه من انجام دادهام» مورد توجهترین قطعه آلبوم جدید لینکین پارک است که نگاه ضدجنگ گروه را بهخوبی آشکار میکند.
این ترانه به «بشر ویرانگر» میتازد؛ «من با خودم روبهرو شدم، برای عبور از آنچه انجام دادهام تا خود را منزه کنم، یا اجازه بده از آنچه انجام دادم، بگذرم».
لینکین پارک در مقابل جنگطلبی بوش و دارودستهاش موضع سفتوسختی میگیرد؛ در مقابل کلهشقیهای او و دولتش که به هر اقدامی فکر میکنند، سریعا آن را عملی میکنند.
آنها به نابودی پیاپی محیط زیست و جنگهای دنیا اعتراض میکنند. در ویدئوی این ترانه یک مرد آمریکایی چاق، همبرگر میخورد و در نمای بعدی یک مرد قحطیزده و استخوانی، به دوربین نگاه میکند. در این کلیپ، تصاویری از حادثه ??سپتامبر و سقوط صدام نیز به کار رفته است. نسل هیتلر و استالین به صدام حسین منتهی شده است. لینکین پارک اما از امید میگوید.
این کلیپ، با نخستین تصویری که دیدهایم به پایان میرسد اما این بار به جای اینکه علفهای سبز از رشد باز ایستند، از زمینی خشک میرویند و بیرون میآیند.
(*) رپ کر سبکی از موسیقی و در واقع ترکیبی از موسیقی هیپ هاپ، هارد کر، پانک، هوی متال و راک است و آن را رپ متال یا رپ راک نیز مینامند. این سبک در اواخر دهه80 گسترش پیدا کرد.
بعد از یک سال ونیم
لینکین پارک در سال2006 ساخت و ضبط سومین آلبوم خود به نام دقایقی تا نیمهشب را آغاز کرد. این آلبوم در 14می2007 در سطح جهان منتشر شد. بنینگتن خواننده اصلی گروه، درباره این آلبوم میگوید: «در این آلبوم از به کار بردن بسیاری از صداهای آشنا در کارهای قبلی اجتناب کردیم اما وقتی به آهنگها گوش میدهید، شکی نخواهید داشت که اثری ازلینکین پارک است.
ما همیشه سعی کردهایم موسیقی را طوری بسازیم که نامحدود و قابل گسترش باشد و همیشه روشهای جدیدی را امتحان میکنیم. یک بار دیگر هم این موضوع را با دقایقی تا نیمهشب ثابت کردهایم».
برد دلسون (نوازنده اصلی گروه) نیز درباره این کار چنین میگوید: «پروسه تولید این آلبوم یک سال و نیم طول کشید؛ یک سال و نیم کار مداوم در استودیو و کسب تجربه که منجر به تولید 150آهنگ خام شد.
این آلبوم نه تنها بسیار متنوع است بلکه کیفیت و عمق زیادی هم دارد». این آلبوم ترکیبی است از سبکهای هیپ هاپ و راک کلاسیک؛ درست مثل آلبومهای قبلی گروه. اما ترکیب همیشگی گروه اندکی تغییر کرده است.
مثلا مایک شینودا در این آلبوم بسیار بیشتر از بنینگتن میخواند و چندین آهنگ را نیز بهتنهایی اجرا کرده است. او درباره این اثر میگوید: «بعد از یک سال و نیم کار طاقتفرسا، این آلبوم بهترین اثری است که میتوانستیم تهیه کنیم.
ما هر آنچه در توان داشتیم و تمامی تجارب خود را در تولید آن به کار بردیم. امیدواریم که شما جزءبهجزء آن را گوش دهید و معنای اشعار و لایههای موسیقی اثر را درک کنید. در این آلبوم حتی ترتیب ترانهها حائز اهمیت است و برای درک بهتر آنها توصیه میکنم ترانهها را به ترتیب گوش دهید».
سربازها، اینجا، روی سن
دانیال فریدون نژاد لینکین پارک محبوب است چون به راحتی اصولی را رعایت کرده است که نتیجه منطقیاش همین محبوبیت خواهد شد؛ گروهی که خیلی سخت میشود به آنها لقب نابغه داد اما آنقدر باهوش هستند که تمام المانهای محبوب و ستارهساز این سالها را در موسیقیشان جمع کردهاند و حتی خودشان روی آن اسم هیبرید تئوری (یا نظریه تلفیق) را گذاشتهاند.
قبل از هر چیزی بهتر است روی موزیک این گروه تمرکز کنیم؛ نوایی که ترکیب آشکاری است از 2 ژانر بسیار پرمخاطب «رپ» و «هوی متال» که هرکدام برای خودشان طرفداران زیادی دارند. هرچند تجربه تلفیق این دو و به دستآوردن «رپ متال» اصلا چیز جدیدی نیست اما نقطه قوت لینکین پارک نسبت به بقیه گروهها این است که یکی از محکمترین ورژنهای اینگونه موسیقی را عرضه میکند؛ یعنی آنجا که آهنگ میطلبد، این رپ است که میتازد و آنجا که «متال» میخواهد، چستر بنینگتون است که با آن صدای زنگدار به آن جان میدهد. و اما صداها بدون شک یکی از نقاط قوت اصلی گروه است.
به صدای چستر (خواننده بخشهای متال) توجه کنید. او تا انتهای وجودش فریاد میکشد و حنجرهاش را جر واجر میکند؛ سبکی که به هیچوجه به خوانندههای دوم متال شبیه نیست و آن اعصاب خردکنی و دیوانگی و شاید بهتر بگویم بیکلاسی صدای آنها را ندارد.
صدای چستر – که تا آخرین اکتاو حنجرهاش را هم به کار میگیرد- هیچوقت ناموزون و سمبادهای یا بهتر بگویم جیغجیغی و اعصابخردکن نمیشود و بزرگترین حسنش این است که با این اکتاو بالا، به بهترین شکل ممکن شور و حال را منتقل کرده و هیجان مخاطبانش را – که به قطعیت میتوان گفت جوان هستند – خالی میکند.
این تخلیه هیجانی نکته بسیار مهمی است؛ چیزی که لینکین پارک – حتی در بخشهای رپش – با آن خودش را بروز میدهد. گروه این ایده را با تعلیقی که در آهنگها ایجاد میکند، بهدست میآورد؛ یعنی بیشتر آهنگها یک مقدمه کاملا آرام دارد؛ با این انتظار که این مقدمه حتما به انفجار خواهد کشید و انتخاب درست لحظه انفجار- که از حنجره درانی چستر، پاورزدن راب و دیجی مترهان بهدست میآید، بهطور کامل این تعلیق را تخلیه میکند.
گذشته از همه اینها، انتخاب اشعار هوشمندانهای که جنبههای کاملا انتقادی و در بعضی مواقع انقلابی و آنارشیستی دارند، همگام با این موسیقی هیجانانگیز، جنبه تخلیه روانی آهنگها را به اوج میرساند و درنهایت محیطی را میسازد که در آن از هر کس و هر چیز میتوان انتقام گرفت حتی اگر نفهمی که طرف چه میگوید.
به اینها توجه کنید: «برای نادیده انگاشتن آنچه در حقم کردهاند چه کردهام؟...»، «امشب عادتهایم را در هم خواهم شکست، امشب...»، «بازی را زودتر از سایرین باختی. از صحنه خارج شو و نامت را به آقای شرمنده تغییر بده...»، «مرا ببخش، چه کردهام با زمین؟ با انسان؟».
اینها تنها چند تکه کوتاه از اشعار لینکین پارک است؛ اشعاری که نه تنها به هیجان بلکه به انقلاب، آن هم در ابعاد بزرگ جهانی میاندیشد؛ اشعاری که بیشترشان به شرایط فعلی دنیا، جنگها، فقر و تکنولوژی معترض است و در بسیاری موارد (مثل همین آلبوم آخر) یکجورهایی نظام سرمایهداری را در این امر مقصر میداند.
این رویکرد در اشعار که بهشدت با فضای کار و تیپ اعضای گروه در یک راستاست، محیطی را فراهم کرده که در آن سر خیلیها میتوان فریاد کشید و عقدهگشایی کرد.
-------------------
منبع:http://usa666.parsiblog.com
سلام
امروز با پوستر آیدین و مادرش اومدم
نمیدونم چطور احساسمو بیان کنم
فقط میتونم بگم که خدا بهشون صبر بده
واقعا" دوری این گل واسه هممون سخته
لطفا" برای شادی این قهرمان جاودانه فاتحه بخونید
یا علی

امروز با پوستر حامد کمیلی اومدم
امیدوارم که خوشتون بیاد![]()

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
--------------------------------------
بیوگرافی حامد کمیلی
امروز اومدم که اول از همه روز مادرو به همه مادرای گل دنیا تبریک بگم![]()
و بعد یه خبر بدم که امروز روز تولد پوریا پورسرخ هست
گرچه هوادارای این عزیز می دونن ولی گفتم که بقیه عزیزانم باخبر بشن
و به همین مناسبت من و پسر خالم(آقا محمدرضا) که قراره با هم این وبو ادامه بدیم
چنتا پوستر برای این عزیز ساختیم که امیدوارم خوشتون بیاد.
----------------------------------
این پوسترو آقا محمدرضا زحمتشو کشید

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
----------------------------------------
این دو پوستر رو هم اختصاصی واسه این دو عزیز ساختم

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
-----------------------------------------
و اینم کار خودمه

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
