چون دوست خوبم آقا سعید پوستر و بیوگرافی آقای چاوشی رو خواسته بودن
منم از آقای چاوشی که خواننده محبوب خودم هم هست پوستر ساختم
تقدیم به همه هواداران و طرفداران این عزیز

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
-----------------------------------------
نام:محسن
نام خانوادگی: چاوشي
سال تولد:1358
ماه تولد:مرداد
شهرتولد:خرمشهر
رشته تحصيلي:حسابداري
-----------------------
مصاحبه خانواده سبز با محسن چاوشی
هراز گاهی تب خوانندههای جدید و جویای نام بازار موسیقی را گرم میکند… یک روز همه به دنبال رضا صادقی میروند و روز دیگر صدای بنیامین آنها را شیفته خود میکند… اما در این بین بازار آلبومهای غیرمجاز همیشه داغ داغ بوده و هست. حضور و شهرت خوانندههای نام آشنا و بیشمار از جمله محسن چاووشی، حامد هاکان و… خیلی از اهالی موسیقی را دلسرد و نگران کرد… هر چند چاووشی برای تولید آلبومش تا مرحله نهایی مجوز هم پیش رفت اما در نهایت بدشانسی آلبومش به صورت غیر مجاز منتشر شد. در هر حال گفتگو با خوانندهای که میخواهد پس از این، سکرت عمل کرده و تمام تولیداتش را با مجوز رسمی به دست مخاطبانش برساند برای ما جالب بود امید آنکه این مصاحبه شما را هم راضی کند.او به این باور است که اگر کارهایش به یغما نمی رفت، همه شان مجوز می گرفت،اما دوستان اجازه ندادند که چنین اتفاقی بیفتد…
خانواده سبز: چی شد محسن چاووشی به جمع خوانندگان پیوست؟
چاووشی: یک روز وقتی داشتم کتاب شعر مریم حیدرزاده را ورق میزدم احساس کردم چقدر این نوشتهها با روحیاتم
سازگار است، از آن روز به بعد مدام کلام ایشان را زمزمه میکردم تا اینکه…
خانواده سبز: آلبوم «نفرین» آلبوم شما بود؟
چاووشی: بله… البته نفرین در حد یک ماکت باقی ماند…
خانواده سبز: یعنی قرار بود مجوز بگیرد و بازخوانی شود؟
چاووشی: آن کار حتی به تنظیم هم نرسید، آن زمان وزارت ارشاد از خوانندگان ماکت کارها را تحویل میگرفت و روی آنها مجوز صادر میکرد که از اقبال بد من این آلبوم لو رفت، دست به دست چرخید و بدون گرفتن مجوز به خانهها راه پیدا کرد.
خانواده سبز: پس به دنبال مجوز هم رفتید؟
چاووشی: بله، اما بعد از پخش غیر مجاز دیگر مجوزش را نگرفتم، چون فایدهای نداشت.
خانواده سبز: اما این فضا خیلی هم به ضرر شما نشد!
چاووشی: به ضررم که نشد اما در عوض خیلیها روی من حساس شدند البته وقتی فهمیدند که غیر مجاز پخش شدن آلبوم کار خودم نبوده و از طرفی نفرین تنها یک ماکت بوده، کوتاه آمدند.
خانواده سبز: فکر میکنید عامل اصلی موفقیت که نه ! شهرت امروز خود را مدیون چه چیز هستید، شباهت رنگ صدا و یا غیر مجاز پخش شدن کارها؟
چاووشی: نمیدانم از شما به عنوان یک مخاطب سوال میکنم. اگر این آلبوم مجاز منتشر میشد، آن را تهیه میکردید؟ هر چند در این صورت خیلی سریعتر و گستردهتر توزیع میشد.
خانواده سبز: در عوض کنار صدها آلبوم تازه تولید شده دیگر قرار میگرفت؟
چاووشی: مگر فریدون را چه کسی میشناخت؟! حتی منی که در زمینه موسیقی فعالیت میکنم هم ایشان را نمیشناختم اما وقتی آلبومش وارد بازار شد از پرفروشترینها بود.
خانواده سبز: به نظرتان آلبوم نفرین مجوز میگرفت؟
چاووشی: خیلی از تراکهای نفرین مجوز داشت. من به دنبال مجوز نهایی بودم که متاسفانه لو رفت. در ضمن خیلی از کارهایی که امروز با داشتن مجوز منتشر میشود هم از نظر مضمون و… شبیه نفرین است.
خانواده سبز: تا به حال آلبوم مجوز دار هم منتشر کردید؟
چاووشی: نه، اما خیلی از کارهایم از جمله آلبوم «لنگه کفش» که تمام آهنگهایش مجوز داشت تا مرحله ثبتنهایی هم رفت اما در نهایت نه تنها به صورت غیر مجاز، بلکه با کیفیت بسیار پایین پخش شد. حتی تعدادی از آهنگهایی که برای دوستان دیگر ساخته بودم با صدای من به دست مردم رسیده بود.
خانواده سبز: چرا؟! چرا باید تمام کارهایتان بدون اطلاع شما به صورت غیر مجاز منتشر شود؟
چاووشی: این بحث خیلی تکراری شده.
خانواده سبز: بله، موضوعی تکراری که متاسفانه هنوز هم تکرار میشود.
چاووشی: به هر حال کارها دست افراد به ظاهر معتمدی میافتد که شاید ناخواسته این روند را به همراه دارد.
خانواده سبز: چرا اکثر کارهای محسن چاووشی سیاه است و چرا شما عشق امروزی را به این صورت وارد موسیقی کردید؟
چاووشی: این حرف را قبول ندارم، چون کارهای من سیاه نبوده.
خانواده سبز: اما سفید و امیدوار کننده هم نیست!
چاووشی: شاید ترانههایی که من خواندم به خصوص در آلبوم نفرین تلخ باشد اما سیاه نیست و با همین آلبوم هم مخاطب زیادی جمع کردم اما امروز خیلی از آن کار راضی نیستم، چون معتقدم هیچ عاشق، سخن سخت به معشوق خود نگفت.
خانواده سبز: یعنی آن زمان با ترانههایشان، موافق و هم عقیده بودید؟
چاووشی: حتما موافق بودم، چون تا با ترانهها ارتباط حسی برقرار نکنم، نخواهم خواند، ولی امروز با گذشت چهارسال ایدئولوژیهایم تغییر کرده و معتقدم خواندن نفرین بزرگترین اشتباهم بوده هر چند نفرینی که حیدرزاده خیلی خوب آن را سروده بود.
خانواده سبز: امروز چه تعریفی از عشق دارید؟
چاووشی: اجازه دهید در این زمینه صحبتی نکنم.
خانواده سبز: در این مورد نظری ندارید یا اینکه چون با کارهایتان در تناقض است، ترجیح میدهید صحبت نکنید؟
چاووشی: درست متوجه شدید، من قبلا کارهایی را خواندم که با حرفهای امروز قابل اصلاح و جبران نیست، در واقع برای صحبت کردن در این باره، لازم به گذشت زمان بیشتری است.
خانواده سبز: یعنی از خواندن آن ترانهها پشیمان شدید؟
چاووشی: امروز، با دید دیگری به مقوله عشق نگاه میکنم، هر چند مرز بین نفرت و عشق تنها به اندازه یک مو باریک است… اما اگر صحبتی کنم بهطور مسلم مریم حیدرزاده هم زیر سوال میرود.
خانواده سبز: برای اولین بار چه کسی تشخیص داد صدای خوبی برای خواندن دارید؟
چاووشی: شاید باورتان نشود اما تا امروز هیچکس چنین حرفی به من نزده، اگر خواننده شدم فقط با تشخیص خودم بود.
خانواده سبز: میدانید الان چند تا محسن چاووشی داریم؟
چاووشی: خیلی زیاد. افرادی که به نام من هر کاری از جمله میکنند!
خانواده سبز: شاید به این دلیل است که مردم تصویر شما را ندیدهاند.
چاووشی: درست است، باید با انتشار آلبوم مجوزدار و چاپ عکسم به این وضعیت پایان دهم و تا زمانیکه این اتفاق نیفتد، اجازه چاپ عکسهایم را ندارم.
خانواده سبز: پس آلبوم جدید شما را در نوار فروشیهای معتبر پیدا خواهیم کرد؟
چاووشی: امیدوارم که این اتفاق بیفتد.
خانواده سبز: اشعار این آلبوم از چه کسانی است؟
چاووشی: رضا صفایی، امیر ارجعینی، لیلا رضایی، حمیدرضا رزاقی و ترانه مکرم برای ده تراک ترانهسرایی کردند، یک کار متفاوت با کارهای قبلیام.
خانواده سبز: در مورد این کار بیشتر توضیح میدهید؟
چاووشی: در این آلبوم صدای من شبیه هیچکس نیست. هر چند در ابتدا، همان خواننده لسآنجلسی اظهار کرده بود این دو صدا (صدای من و خودش) کاملا متفاوت بوده و هیچ شباهتی به هم ندارند اما باز هم این تصور را در کار جدید به کلی از بین بردم، ضمن که این در این آلبوم موسیقی تلفیقی ( پاپ، سنتی) کار کردم.
خانواده سبز: چقدر با موسیقی سنتی آشنا هستید؟
چاووشی: خیلی کم.
خانواده سبز: یعنی دستگاههای موسیقی را هم نمیشناسید؟
چاووشی: نمیشناسم چون به تازگی وارد این حیطه کاری میشدم.
خانواده سبز: پس چطور کار تلفیقی انجام میدهید؟
چاووشی: به کمک دوستان سنتیکار، در ثانی ما فقط نتهای نوشته شده را با سازهای سنتی نواختیم.
محسن چاووشی از نگاهی دیگر
متولد چه سالی هستید؟
چاووشی: هشتم مرداد ماه سال 1358
در کدام شهر؟
چاووشی: خرمشهر
مهمترین ویژگی اخلاقی؟
چاووشی: بسیار حساس و کمی زود رنج.
انتخاب اشعار؟
چاووشی: خودم انتخاب میکنم براساس روحیاتی که داشته و دارم.
مهمترین عامل شهرت؟
چاووشی: اجازه دهید این سئوال را مردم جواب دهند.
مهمترین ویژگی اهالی جنوب؟
چاووشی: خونگرمی و مهماننوازی.
شما هم این خصیصه را دارید؟
چاووشی: صد در صد.
تحصیلات؟
چاووشی: مطمئن باشید موسیقی نخواندم…
مگر تمام خوانندههای ما موسیقی خواندهاند؟
چاووشی: نمیدانم اما من حسابداری خواندم.
چرا سوالات را تفکیک میکنید؟
چاووشی: خب باید یک طوری نشان بدهم که متناقضم دیگه.
امروز که دیگر آن تناقضات را شکستید!
چاووشی: خب این خودش هم یک تناقض دیگر است.
بهترین کاری که خواندید؟
چاووشی: آهای تو که اینهمه دوری از من و بانوی من
معروف ترین کار؟
چاووشی: نفرین و نشکن دلمو
دوران کودکی هم مثل الان آرام بودید؟
چاووشی: خیلی آرام و البته درس نخوان.
بهترین نمره؟
چاووشی: از درس انشاء نمره 17 گرفتم.
بدترین سال تحصیلی؟
چاووشی: سال پنجم ابتدایی که از دو درس تاریخ، مدنی و ریاضی تجدید آوردم.
بهترین درس؟
چاووشی: عربی
ورزش…
چاووشی: پیشتر ورزش میکردم اما حالا کمی تنبل شدم.
سینما…
چاووشی: برایم جذابیت ندارد.
علی سنتوری…
چاووشی: فیلمی از داریوش مهرجویی که روی آن چهار ترانه خواندم.
انتقاد…
چاووشی: قبول میکنم.
سازندهترین انتقاد؟
چاووشی: به نفرین شد که پذیرفتم.
چه سازی مینوازی؟
چاووشی: پیانو و کیبورد.
تا امروز چند ترانه خواندید؟
چاووشی: 25 یا 26 ترانه.
موسیقی فاخر…
چاووشی: موسیقی که برای همگان ملموس باشد یعنی همه با آن ارتباط برقرار کنند.
یعنی هر قدر موسیقی قابل لمستر باشد فاخرتر هم هست؟
چاووشی: از نظر من همینطور است.
ممنون از اینکه با ما در این گفتگو همراه شدید.
چاووشی: من هم از شما تشکر میکنم، امیدوارم روزی بتوانم یک کار فاخر تقدیم اهالی موسیقی نمایم.
چون دوستان پوستر آقای طالب لو رو خواسته بودند
منم از شیر مرد استقلال براشون پوستر ساختم
امیدوارم خوب شده باشه
درضمن
هرچی پیشنهاد برای بهتر شدن وبلاگ دارین
تو نظرات بزارین تا ایشالا
وبلاگمون روز به روز بهتر بشه
یا حق
--------------------------
تقدیم به همه استقلالیا

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
--------------------------------
بیوگرافی وحید طالب لو
نام: وحید
شهرت: طالب لو
نام پدر: حسین
متولد: 5/3/1361
شماره شناسنامه:5923
پست بازی: دروازه بان
تعداد خواهر و برادر: یک خواهر
محل تولد: تهران
محل سکونت: کرج
ماشین: مزدا323 نقره ای
وضعیت تاهل: مجرد
از چه سالی به استقلال آمدید؟ از جوانان با استقلال بودم
---------------------------
در مورد خودت
عشق به فوتبال مرا به این کار کشاند. از همان کودکی عاشق دروازه بانی بودم. در کوچه پس کوچه ها و با توپ پلاستیکی دنبال دروازه بانی بودم. همیشه دست و پایم زخمی بود. لباس سالم نداشتم و این مسئله ناراحتی زیادی برای من در خانواده ایجاد کرده بود. هر چند که پدرم مشوق من محسوب می شد و اصولاً او بود که مرا به این کار تشویق می کرد. دوست داشتم که روزی بزرگترین دروازه بان ایران باشم. اکنون در تیم بزرگی چون استقلال عضویت دارم. حضور در تیم ملی آرزوهای مرا تکمیل کرد. هر چند که هنوز در آغاز راه بزرگی هستم.
در مورد استقلال
از همان دوران کودکی استقلالی بودم به رنگ آبی علاقه داشتم. بازیهای این تیم را تعقیب می کردم. به هنگام تماشای دیدارهای تیم استقلال حس می کردم خودم درون دروازه این تیم ایستاده ام. روزی که به تیم استقلال راه پیدا کردم، پنداری آنکه به دنیای دیگری پا گذاشته ام. زمانی که برای اولین بار در درون این تیم قرار گرفتم، زانوهایم می لرزید، از درون درحال جوشیدن بودم. هرگز فکر نمی کردم که وحید طالب لو درون دروازه استقلال ایستاده است. آن شب تا صبح خوابم نبرد.
در مورد تیم ملی
هر بازیکنی آرزو دارد که روزی به پیراهن تیم ملی برسد. از اینکه در ایام جوانی به این پیراهن عزیز و شریف دست یافتم خدا را شکرگذار هستم. با رنج فراوان به پیراهن تیم ملی رسیده ام. می خواهم آن را با جان و دل حفظ کنم. پیراهن تیم ملی را ساده به دست نیاورده ام که آن را ساده از دست بدهم.
در مورد لیگ برتر
لیگ برتر محل شکوفایی استعدادها است. اگر لیگ برتر وجود نداشت وحید طالب لوها به این سادگی و به این زودی رشد نمی کردند. لیگ را باید قبول کرد. لیگ را باید پذیرفت و برای آن ارزش قائل شد تا استعدادها هرگز در نطفه باقی نمانند. به اعتقاد من به جای انتقاد از لیگ باید نقاط مثبت آن را مطرح کرد تا فضا برای آینده سازان همچنان باز شود.
منبع: http://abiyeteh.parsiblog.com
طبق خواسته محیا جان براتون عکس
گلزار رو پوستر کردم
امیدوارم خوب شده باشه

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
----------------------------------------------------------
بیوگرافی محمد زضا گلزار
گلزار اصلا آمده بود که معروف بشود و همین طور هم شد چه زمانی که در گروه آریان به عنوان گیتاریست فعالیت میکرد و چه بعد از آن که به صورت حرفه ای به سینما پیوست.این قادری بود که گلزار را پسندید و سام و نرگس را براساس فیلمی قدیمی در سال 78 ساخت و از حضور او استفاده گرد. گلزار در سال 1354 متولد شد و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه آزاد اسلامی است.
پس از سام و نرگس که در آن نقش جوانی را بازی می کرد که در آستانه اعدام مورد عفو قار می گیرد . برای بازی در زمانه به کارگردانی حمید رضا صلاحمند (79) انتخاب می شود که یک اثر فوق العاده ضعیف بود . بالای شهر پایین شهر (80) ساخته اکبر خامین هم یک اثر شکست خورده بود و گلزار همچنان به خاطره چهره و جنجالهای مطبوعاتی اش مورد توجه قرار می گیرد تا بازی هایش در آثار سینمایی ، اما فریدون جیرانی با شام آخر در سال 80 موفقیت بهتری برایش فراهم می کند فیلم با بازی کتایون ریاحی گلزار و هاینه توسلی به فروش فوق العاده ای دست پیدا می کند .در این فیلم بود که بازی گلزار برای اولین بار جدی گرفته می شود. پس از آن در سال 81 همزمان در سه فیلم ظاهر می شود چشمان سیاه همکاری دوباره او با ایرج قادری به شمار می رفت که تنها به صرف گیشه ساخته شده بود و با داشتن مهره ای همچون گلزار که آن سالها در اوج شهرت قرار داشت ، هم به این مهم تا اندکی دست می یابد.
زهر هم عسل هم تجربه جوانی به نام ابرهیم شیبانی بود .اما بر خلاف این دو کارکه جنبه تجاری اشان بر جنبه های هنری می چربید بوتیک حمید نعمت ا... هم بازی می کند . فیلم یک داستان اجتماعی را دنبال می کرد درباره دختری (گلشیفته فراهانی ) که آرزوهای طول و درازی در سر دارد و در این میان با پسری آشنا می شود (گلزار)که در بوتیک کار می کند ، آشنایی آنها باعث می شود تا به درون خواسته های جوانی نقب بزنیم که حق خود را از اجتماع پیرامونشان می خواهند اما تاوانی که می پردازند سنگین است.بازی گلزار در این فیلم پخته تر نشان می دهد او اگر فرصتهایی لازم در اختیارش قرار بگیرد می تواند مهره مو ثری باشد.
حضور فیزیکی گلزار این بار نه تنها صرف زیبایی نیست بلکه روند داستان کمک شایانی می کند . از طرفی خارج از دنیا سینما اتفاقاتی چند برای او پیش می آید ، جنجالهای پیرامون کار و زندگی اش دست به نشریات شایعه پرداز بالا می گیرد ، از ادامه فعالیتها ی تبلیغاتی وی جلوگیری به عمل می آید . و در ضمن پس از کش و قوسهایی از گروه آریان جدا می شود .
سال 82 در دو فیلم کما کنار امین حیایی بازی خوبی ارائه می دهد و اکران 13 گربه روی شیروانی که از مضمون و ساختار بسیار متفاوت در سینمای فانتزی بهره می برد ، همراه می شود با رفتن او از ایران ، شایعاتی قوت می گیرند مبنی بر این که دیگر باز نمی گردد ، اما پس از مدتی می آید ولی دیگر شایعات کار خود را کرده بودند .
از ادامه فعالیتهای بازیگری وی ممانعت به عمل می آید و آخرین بازی اش در گل یخ ساخته کیومرث پور احمدی پس از مدتها توقیف در سال 84 به نمایش در می آید که با استقبال خوبی همراه می شود .
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فيلمهاي بوتيك و چشمان سياه بازي و سال 1382 را با بازي در فيلم 13 گربه روي شيرواني آغاز كرد.
فيلم شناسی
· سام و نرگس (ايرج قادري، 1378)
· زمانه (حميدرضا صلاحمند، 1379)
· بالاي شهر، پايين شهر (اكبر خامين، 1380)
· شام آخر ( 1380)
· بوتيك (حميد نعمت الله، 1381)
· چشمان سياه (ايرج قادري، 1381)
· 13 گربه روي شيرواني (علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382)
· زهر عسل (ابراهيم شيباني)
· گل يخ (كيومرث پوراحمد 1383)
· آتش بس ( تهمينه ميلاني ، 1385)
· شام عروسي (ابراهيم وحيدزاده ،1384)
· فیلم تله (سیروس الوند ۱۳۸۵) و...
او به همراه خانواده اش ساکن اندیشه ی ششم محله ی اندیشه ست او یک خواهر و یک خواهر زاده دارد که ساکن آمریکا هستند ... همچنین یک برادر بزرگتر به نام علیرضا دارد که مدیریت یکی از پیک های بادپا را دارد و یک برادر کوچکتر که همه جا همراه برادر بزرگترش محمدرضا هست با نام بردیا که او هم به همراه برادرش عضو تیم والیبال هنرمندان است خودش فرزند سوم خانواده است
محمدرضا گلزار عاشق ماشین bmw است . او عاشق بیلیارد است و هیچ کسی در بیلیارد رقیب او نتوانسته بشود او در خانه اش میز بیلیارد دارد و همیشه بازی میکند ... یکی از هنرمندانی که اقای گلزار با او احساس راحتی می کنند و در مسافرتهای مشترک همیشه هم اتاقی با او هستند بهزاد محمدی است ...
دو بار که به طور ازمايشي در کنکوره سراسري ازاد شرکت کرده بود در رشته مهندسي کامپوتر پذيرفته شد اما سرانجام سال اخر از بين رشته مهندسي معدن و مهندسي مکانيک ،يکي را براي ادامه تحصيل انتخاب کرد (مکانيک)بعد از قبولي در کنکور براي تدريس به کنکوريها به اموزشکا هها رفت .
گيتار را بدون استاد ياد گرفته و چند شاگرد خصوصي هم دارد.
نه استقلاليه ونه پرسپوليسي !!!! نه خونه اي در فرشته داره !!!!ونه به طور مجردي زندگي مي کنه !!!!
الان هم ساکن سهره وردي؟؟؟؟است ودر کنار خانواده گرم وصميمي اش زندگي مي کنه.
از مطبو عات فراري است وگريزون از حاشيه به طوري که حتي در مجلس تولد خواهر زاده اش شرکت نکرد تا مبادا حرف و حديثي در موردش به وجود بياد. به صداي کويتي پور علاقه بسيار بسيار داره.
در بين فيلم هايش بوتيک را خيلي دوست داره چرا که به گفته خودش ،جهانگير همون محمد رضا گلزاره!!!
از فيلم بالاي شهر و پايين شهر راضي نيست..
یکی از خبر های این چند روز برگزیده شدن محمد رضا گلزار به عنوان مشاور هنری سازمان بهز یستی تهران است .
---------------------------------------------
منبع:http://www.lox.ir
سلام
طبق قولی که داده بودم باید پوستر
شخص مورد علاقه شما رو بسازم
که دوست خوبم در نظرات عکس ها و بیو گرافی آقای احمدی نژاد رو خواسته بودن.
---------------------------------------------
من خودم یکی از طرفدارای آقای احمدی نژادم
به خدا وقتی که بهش ناسزا میگن خیلی ناراحت میشم
آخه هرکی که قیافه نداشته باشه آدم بدیه؟
آخه کی بوده که این همه سختی رو تحمل کنه
والله اون هر کاری که میکنه فقط به خاطر خودمونه
اگه میگین سهمیه بندی بنزین
والله فقط به خاطر خودمونه
اون آینده رو میبینه و فکرشو میکنه که اگه سوختمون به این سرعت مصرف بشه
دیگه چیزی واسه بچه هامون نمیمونه
اون به خاطر کمتر شدن ترافیک میگه
ولی کی رعایت میکنه
به خدا فکر نکنم کسی به اندازه این آقا دلسوز کشورش باشه.
آخه کدوم رئیس جمهوری بوده که وضعیت زندگیش اینطوری باشه...
نمیگم که شما خودتونو بزارید جای خودش نه این خیلی خیلی کار سختیه
فقط میگم خودتونو بزارید جای بچه هاش و خونوادش
ببینید که چقدر تحمل این حرف ها سخته
ببینید که چقدر سخته یکی به باباتون یا داداشتون یا حتی اقوامتون ناسزا بگه
والله خیلی سخته تحملشون.
مطمئن باشید،مطمئن باشید که وقتی که این آقا رفت خیلی خیلی
پشیمون میشین و حسرت میخورین.
پس تا دیر نشده نظرتونو عوض کنید.
--------------------------------
اینم پوستر و عکس ها

--------------
این عکس عروسی پسرشه!!!!!!!!!!!!!!


-------------------------------
اینم عید دیدنی با خونوادش!!!!!!!!!!!!

-------------------------------
اینم خونشون در حال غذا خوردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-----------------------------
دیگه چیزی نمیتونم بگم
این عکسها و نظرات شما
برای بزرگ شدن پوستر اینجا
---------------------------------
بیوگرافی دکتر احمدی نژاد از زبان خودش....
در ايامي كه اشرافيت شرافت بود وشهرنشيني كمال، در خانواده اي تهيدست در روستايي دورافتاده از توابع گرمسار متولد شدم.
از شهريور 1320 و سلطنت مستبدانه پهلوي دوم پانزده سال مي گذشت كه پدرم كام مرا با تربت سيدالشهدا باز كرد. از آنجا كه قرار بود شاه كوركورانه ايران را دروازه تمدن غرب كند، طرح هاي زيادي اجرا شده بود تا ايران به بازار مصرف ديگري براي كالاهاي تشريفاتي غرب تبديل شود بدون آنكه در زمينه علمي پيشرفتي داشته باشد. فرهنگ ايران اسلامي ما اجازه چنين هجمه اي را نمي داد و مانعي بر سر راه آمال شاه و اربابان بيگانه اش بود. از اين رو مي خواستند تا آرام آرام اين فرهنگ اصيل و مستحكم را كم رنگ كنند تا وابستگي اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران به غرب روز به روز بيشتر شود. در پي اجراي همين سياستها و رونق ظاهري شهرها، آن سالها سالهاي هجوم روستائيان به شهرها بود. پس از پياده سازي سياست اصلاحات ارضي وضع روستاها به مراتب بدتر از گذشته گرديد و روستائيان براي پيدا كردن لقمه اي نان فريب زرق و برق و ظاهر اغوا كننده شهرها را خوردند و شهرنشين يا به بيان دقيق تر "حاشيه نشين" شدند.
بر خانواده ما نيز در روستا بسيار سخت مي گذشت. با تولد من كه چهارمين فرزند خانواده بودم فشارها بيشتر شد. پدرم شش كلاس سواد داشت. او آهنگري زحمتكش و سرد و گرم چشيده و با ايمان بود و دين را به خوبي مي شناخت. در مسجد حضور پررنگي داشت و قرآن و احكام درس مي داد. اگرچه هيچگاه زرق و برق دنيا در چشم او ارزشمند نبود اما فشارهاي زندگي او را نيز يك سال پس از تولد من وادار كرد به تهران مهاجرت كند. در تهران محله پامنار را براي سكونت برگزيديم. براي دور شدن از فضاي به ظاهر مترقي و در واقع بي هويت آن روز تهران كه با فشار رژيم شاه ايجاد شده بود، پدرم خانواده ما را با مسجد و منبر آشنا كرد. من نيز كمي كه بزرگتر شدم و دوران كودكيم آغاز شد همراه خانواده با مسجد و روحاني آن آشنا شدم.
* * *
پدرم هميشه روزنامه مي خريد. كلاس اول بودم كه با كمك بزرگترها خبر تصويب كاپيتالاسيون را در روزنامه خواندم. اگرچه آن روز معني آن را نمي فهميدم اما از اعتراضهايي كه در حوزه هاي علميه به رهبري حضرت امام به آن شد و از برخورد شديد و خشني كه شاه با معترضين داشت پي بردم كه شاه مي خواهد برگ ديگري از تحقير مردم كشور در برابر بيگانگان را به كارنامه خود بيافزايد. همان سالها بود كه در پانزدهم خرداد، شاه ياران امام (رحمه ا... عليه) را به خاك و خون كشيد. آنروزها امام تازه از زندان آزاد شده بود.
صحبت هاي امام را در آن ايام هيچ گاه فراوش نمي كنم، در صحبت هايش چيزي نهفته بود كه همه را شيفته خود مي كرد. ايمان به خدا در كلام او موج ميزد و مردم را به اسلام حقيقي دعوت مي كرد. پيامش دعوت به توحيد بود و عدالت و رفع ظلم و فتنه از جهان. شجاع بود. با صلابت سخن مي گفت. كلامش ساده و صادقانه بود. رهنمودهاي امام بر دلهاي مردم مي نشست و به عمق جانها رسوخ مي كرد. همين ويژگي ها بودكه او را محبوب قلوب ملت از پير و جوان و البته مغضوب رژيم شاه و اربابان آمريكاييش كرده بود. اما جالب اينجاست كه حتي دشمنان او نيز براي او احترام خاصي قايل بودند.
* * *
رفته رفته تحمل امام ديگر براي شاه ممكن نشد و از آنجا كه مي دانستند كشتن او قيام خونين غير قابل مهاري در پي خواهد داشت تصميم گرفتند امام را تبعيد كنند تا به زعم خود ميان او و يارانش فاصله بياندازند و انقلابي كه در شرف وقوع بود را مهار كنند.
امام شبانه تبعيد شد و اين تبعيد 14 سال ادامه يافت. در دوراني كه امام در تبعيد بود در كلاسها و جلسات ياران و شاگردان امام با افكار او بيشتر آشنا شدم. هر چه بيشتر با افكار و اصول امام آشنا ميشدم علاقه ام به آن مرد الهي بيشتر مي شد و تحمل دوري وي برايم دشوارتر. دشمنان مردم مسلمان ايران اگرچه امام را از مردم دور كرده بودند اما او در عوض در قلبهاي مردم جا گرفته بود و از هميشه به آنها نزديكتر.
* * *
دوران دبيرستان من همراه با جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي بود. آن سالها فشار فقر بر اقشار محروم مضاعف شد بود. تحميل هزينه هاي سنگين جشنها و عيش و نوشهاي خاندان شاه و اشراف زادگان و مهمانان خارجيشان كمر مردم را مي شكست. تمام ملزومات اين جشنها با هواپيماهاي اختصاصي از اروپا به ايران آورده مي شد و شايد به توان ادعا كرد كه جشنهاي ننگين 2500 ساله شاه خائن پرهزينه ترين جشن تاريخ تمدن بشري بود.
بگذريم، در چنين شرايطي ديگر پتك و سندان پدر كفاف مخارج خانواده را نمي داد و من مجبور شدم براي كمك به خانواده و تامين خرج تحصيل در كارگاه يكي از همسايه ها مشغول به كار شوم و كانال كولر پرس بزنم. با وجود آنكه بسيار بازيگوش و پر جنب و جوش بودم اما از درس و مدرسه هم غافل نبودم و دانش آموز ممتاز محسوب مي شدم. از همان دوران بود كه به معلمي علاقه مند شدم و گاه و بيگاه براي دوستاني كه تقاضاي كمك داشتند در خانه يا مسجد كلاسهاي تقويتي برگزار مي كردم. سال آخر دبيرستان با چند كتاب تست و تلاش شبانه روزي مانند همه كنكوري ها و البته بي نصيب از كلاس هاي تقويتي كنكور خود را براي اين آزمون آماده كردم. قرار داشتن در بحبوحه جريان انقلاب و فعاليتهاي مبارزاتي پراكنده عليه رژيم شاه باعث نشده بود كه دچار ضعف تحصيلي شوم و با تلاش مضاعف سعي مي كردم تا در كنار فعاليتهاي اجتماعي و انقلابي آمادگي علمي خود را نيز همواره در حد مطلوب نگه دارم.
صبح روز امتحان كنكور مطمئن بودم كه رتبه ام تك رقمي خواهد بود اما تقدير چنان رقم خورد كه در جلسه امتحان دچار خونريزي بيني شوم. با اين حال رتبه 132 رياضي هم رضايت بخش بود و من توانستم در رشته مورد علاقه ام - مهندسي عمران - در دانشگاه علم و صنعت سه سال قبل از پيروزي انقلاب پذيرفته شوم.
* * *
رژيم شاه مي خواست با تزريق بي بند و باري و ترويج فساد و فحشا در دانشگاه ها ، انگيزه هاي اسلامي و انقلابي را در دانشجويان بخشكاند و از اين طريق مانع پيوستن آنها به جريان انقلاب شود. اگرچه تعداد اندكي از دانشجويان در اين دام افتند اما علي رغم تمام تلاشهاي رژيم شاه دانشگاه به پايگاهي براي مبارزه تبديل گرديد. اما خطري كه هنوز دانشجويان انقلابي را تهديد مي كرد منحرف شدن به سمت اردوگاه كمونيسم بود. اما خوشبختانه جوانان و دانشجويان مذهبي دانشگاه ها از امام آموخته بودند كه تمامي حصرهاي غيرعقلاني و تحميلي را بشكنند و به دنبال حقايق ناب باشند. هوشياري اين گروه باعث شد در زمان كوتاهي جرياني نو و غير التقاطي در دانشگاهها شكل گيرد كه پيروي از مكتب امام و اعتلاي كلمه توحيد تا آخرين نفس تنها شعارشان بود. شكل گيري اين گروه تازه نفس، اندك اندك مرزبندي ها را شفاف تر كرد و وزن واقعي هر كدام از گروهها را نمايان كرد و دست هاي پشت پرده انحراف جريان مبارزات را براي همگان آشكار ساخت. حركتهاي مردمي هر روز بيش از پيش رنگ و بوي مذهبي به خود مي گرفت و ارزش هاي ديني اي مردم همچون شهادت، ملت ايران را آماده مواجهه با شكنجه هاي وحشيانه و گلوله هاي آتشين رژيم سفاك شاه مي كرد. اگر نبود ايمان و توكل مثال زدني مردم قهرمان ايران و توسل آنها به اهل بيت و پيروي تمام و كمالشان از امام ، ريشه هاي انقلاب بارها و بارها در اثر اين شكنجه هاي هولناك و كشتارهاي گسترده مي خشكيد.
با شدت گرفتن جريان انقلاب و واضحتر شدن سرانجام اميد بخش آن خون تازه اي در رگهاي مردم جريان يافت.
* * *
امام آمد. پس از 15 سال دوري و تبعيد. استقبالي كه مردم ايران از رهبرشان كردند براي هميشه در تاريخ ثبت شد. تمام ايران براي استقبال از امام به خيابانها ريخته بودند. چشمهاي ناظران جهاني خيره مانده بود و از تحليل اين همه حماسه و شور عاجز بودند.
انقلاب اسلامي مردم ايران پس از سالها استقامت و پايداري قهرمانانه و با تقديم هزاران شهيد در عين ناباوري و حيرت تحليلگران شرق و غرب و دستگاههاي اطلاعاتي ابرقدرتها به پيروزي رسيد. انقلاب ما در نوع خود بينظير بود، مردم با دستاني خالي و صرفا با تكيه بر سلاح ايمان و با رهبري پير مردي 80 ساله نماينده نظامي آمريكا – شاه مزدور – را سرنگون كردند و حاميان ابر قدرت شاه را در منطقه و جهان بي آبرو و ذليل كردند.
* * *
اگرچه از همان آغاز نهضت امام خميني حكومت مطلوبي كه امام مدنظر داشت براي همگان روشن بود اما حضرت امام با اصرار فراوان فرمان به برپايي همه پرسي براي تعيين نوع حكومت جديد در ايران را داد تا از همان ابتدا نشان دهد كه با خواست مردم و بر مبناي شرع است كه حكومت اسلامي شكل مي گيرد. اگرچه نيازي به چنين همه پرسي اي اساسا وجود نداشت اما امام با درايت خويش حجت را بر همگان تمام كرد و راه بهانه جويي هاي احتمالي را بست. اين اقدام و جواب قاطع ملت ايران به آن باعث سرخوردگي برخي گروههاي وابسته به ابرقدرتها شد و آنان نيز با اشاره قدرتهاي استكباري و در راس آنها آمريكا دست به كشتار مردم بي گناه و ترور رهبران انقلابي زدند تا به زعم اربابان خام خود نهال حكومت جديد را از همان ابتدا بخشكانند. اما مردم حاضر نبودند دستاورد انقلاب عظيم خود را به اين راحتي از دست دهند و باز ايستادند و با تحمل سختي ها از انقلاب خود پاسداري كردند و در نهايت گروهكهاي تروريستي را از كشور خود راندند. هرچند اين گروهكهاي تروريستي هنوز هم در پناه شيطان بزرگ آمريكا ذليلانه ارتزاق مي كنند اما سيلي اي كه از ملت ايران دريافت كردند را هرگز فراموش نخواهند كرد.
* * *
استكبار جهاني تصميم گرفته بود به هر قيمتي كه شده انقلاب اسلامي ايران را دچار شكست كند زيرا از اين ميترسيد كه انقلاب الگويي براي ساير ملتها در سطح منطقه و جهان شود. از طرف ديگر مي خواست آبروي از دست رفته خود را باز يابد. از همين رو در ميان كشتارهاي روزانه گروهكهاي تروريستي در داخل ايران آتش جنگ عليه ايران توسط رژيم صدام برافروخته شد. تحليل سياستمداران فاسد جهان آنروز بر اين بود كه ايران در اول راه است و حكومت آن هنوز اسقرار كامل نيافته است نيروي نظامي آن هم از هم گسيخته است و از طرف ديگر سلاح و مهمات ندارد اما در طرف مقابل صدام هرچه بخواهد به او مي دهيم و او پيروز جنگ خواهد بود. صدام سرمست از كمكهايي مالي، نظامي و اطلاعاتي كه از آمريكا و ديگر كشورهاي غربي دريافت كرده بود اعلام كرد طي مدت 3 روز تهران را فتح خواهد كرد. جنگي كه به ايران تحميل شد نه 3 روز بلكه بيش از 8 سال به طول انجاميد و در آخر هم حتي يك وجب از خاك ايران نصيب صدام و حاميانش نشد.
در اين هشت سال صدام هم با ما مي جنگيد و هم با مردم خود. هم شهرهاي ما را هدف بمباران شيميايي قرار مي داد و هم روستاهاي عراق را. در تمام مدت جنگ در شرايطي كه صدام شهرهاي ما را بمباران مي كرد جمهوري اسلامي براي رعايت مسايل اسلامي و انساني از مقابله به مثل پرهيز كرد و درگيري با عراق را به جبهه هاي نبرد محدود كرد، اگرچه چنين رفتاري هم باز براي ناظران جهاني قابل درك نبود.
در ابتداي جنگ 25 سال داشتم. مادر و همسرم و تمامي مادران و همسراني كه جوانان و همسرانشان در جبهه ها از كيان كشور خويش دفاع مي كردند صبورانه به تربيت نسلي مقاوم، شجاع و مومن اهتمام داشتند. جوانان توانمند امروز ثمره همان تلاشها و به جان خريدن سختي ها هستند.
دفاع مقدس دانشگاه منحصر به فردي براي آموختن انسانيت بود. تجربه همزمان مرگ و زندگي انسان هاي جنگ را در بهشتي ميان دنيا و آخرت نگه داشته بود كه هرچه مي گفتند و مي شنيدند و انجام مي دادند الهي بود.
برادري و صميميت، جديت و سخت كوشي، معنويت و عبادت، شوق و شادماني، ايثار و رشادت، همه و همه به ما ثابت مي كرد كه دنيا و آخرت در بستر دين نه تنها با هم در تضاد نيستند بلكه مكمل يكديگرند. شهادت تنها آرزوي رزمندگان ما بود و هست.
سال 67 يعني يكسال قبل از وفات امام (رحمه ا... عليه) قطعنامه اي صادر شد و امام با اكراه آنرا پذيرفت و اعلام كرد كه با اين كار جام زهر نوشيده است. جنگ به پايان رسيد و اين در حالي بود كه در تمام اين مدت سازمانهاي بين المللي سعي مي كردند با تحريف حقايق آشكار متجاوز بودن رژيم صدام را كتمان كنند و در عمل از هيچ كمكي به او دريغ نكردند. براي كساني كه از پيوند اين سازمانها با كشورهاي سلطه گر بي خبر بودند اين چشم پوشي و كتمان حقيقت عجيب مي نمود.
------------------------------------
منبع: http://stone-man.myblog.ir/
من بعد چند روز دست پر اومدم
امیدوارم خوشتون بیاد
بهرام رادان

برای بزرک شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
---------------------------------------------------------------
بیوگرافی بهرام رادان:
نام : بهرام رادان
تاریخ تولد: 8 اردیبهشت 1358
مدرك: كارشناس مديريت بازرگاني
در سال 1378 در آموزشگاه هـيوا فيـلم بازيگري را آموخت.
در اولين حضور سينمايي تنها به واسطه چـهره اش شناخته شد: "شور عشق"
اما فيلم به فيلم به دانش سينمايي خود افـزود و توانست فوت و فن بازيگري را بياموزد تا اينكه در چهارمين نـقش آفـرينـي اش كاـنديد دريافت تنديس بهترين بازيـگر نـقـش اول در پـنـجـميــن جشن خانه سينما شد: "آواز قو"
دوسال بعد در بيست و دومــين جشـنواره فيلم فـجر سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نـقـش اول را تصاحب كرد: "شمعي در باد"
هنرپیشه -او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.
سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده. مشغول بازی در تقاطع می باشد. بهرام رادان به خاطر بازی در شمعی در باد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد.
در مورد او:
یک برادر به نام شهرام و یک خواهر به نام الهام و یک خواهر ناتنی به نام ژیلا دارد .
و حیوان خانگی او یک سگ است
------------------------------------------------
منبع:http://www.pix2pix.org
امروز با یه عکس از پوریا پورسرخ اومدم.امیدوارم خوشتون بیاد.

برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
---------------------------------------------------------------
بیوگرافی پوریا پورسرخ:
با حضوری کوتاه در مجموعه تلویزیونی « فرار بزرگ » حضور در مقابل دوربین را تجربه کرد و با بازی در مجموعه « وفا » به شهرت رسید و با ایفای نقش در مجموعه « صاحبدلان » ثابت کرد بازیگر توانمندی است.
زندگی خصوصی پوریا پورسرخ:
محل تولد: جردن
سال تولد: نمی گویم
ماه تولد: تیر
قد: 182
وزن : متغییر بین 75 تا 80
......................................................
مجموعه آثار:
- پسران آجری (مجید قاری زاده، 1385)
- مهمان (سعید اسدی، 1385)
- مصائب دوشیزه (1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
مجموعه های تلویزیونی:
- فرار بزرگ (محمدحسین لطیفی، 1383)
- وفا (محمدحسین لطیفی، 1384)
- صاحبدلان (محمدحسین لطیفی، 1385)
- شکرانه (سعید سلطانی، 1386)
مصاحبه پوریا پورسرخ:
مثل همیشه اول باید ژوبین خودش را معرفی کند ؟
من پوریا پور سرخ متولد تهران و چهارم تیر ماه هستم . دو خواهر و یک برادر دارم که هر سه دانشجو هستند .مادرم بازنشسته ی آموزش و پرورش و پدرم نیز بازنشسته است .
قد ؟
182 سانتی متر
اهل کدوم محله تهران هستی ؟
بچه ی جردنم .
متاهل یا مجرد ؟
مجرد
خصوصیات اخلاقی پوریا پور سرخ چی است ؟
خیلی خانواده دوست هستم به مادرم خیلی احترام میذارم و زود رنجم و خیلی زود هم کینه ها را از یاد می برم . خیلی هم شیطونم .
تحصیلات ؟
دانشجوی دکترای فیزیولژی گیاه
شغل اصلی تون بازیگریه ؟
من به جز بازیگری کار طراحی فضای سبز را هم انجام میدم ؟
چی شد وارد عالم بازیگری شدین ؟
چند سال قبل در یک سمینار سینمایی با آقای لطیفی که کارگردان مجمعه وفا بود آشنا شدم . آن موقع تئاتر بازی می کردم و تقریبا ایشون عامل اصلی ورود من به عالم بازیگری و دوربین بودند .
از مجموعه وفا بگو .
نمی دونم از کجا شروع کنم ولی اینقدر به بازی در این سریال علاقمند و عوامل اون علاقمند شدم که دلتنگ پایان اون بودم . من قبلا هم کار تلویزیونی و سینمایی انجام دادم در بعضی از اونها زمان برام به کندی می گذشت اما در این مجموعه اینگونه نبود و چند بار اشک ریختم .
از کارهای قبلی خودتون بگین ؟
اولین با با تلویزیون کارم را شروع کردم و در فرار بزرگ در نقش فرهاد ظاهر شدم بعد از آن کاری داشتم به نام مسافر و وفا سومین کارم بود .
و از کارهای بعدی شما چه خبر ؟
اکنون در حال بازی در یک فیلم سینمایی هستم که فعلا اسمش جنایت و جنون است ، در این فیلم نقش جوان سند و خوبی به نام بهرام را دارم .
در آن فیلم هم عاشق میشی ؟
نه اونجا از عاشقی خبری نیست .
چی شد تو به عنوان ژوبین انتخاب شدی ؟
کاندیدهای زیادی آمده بودند که همگی نیز سوابق زیادی داشتند اما لطف آقای لطیفی بود که در نهایت مرا انتخاب کردند .
شما در طول کار از کدام سکانس بیشتر راضی بودی و اون رو دوست داشتی ؟
از سکانس آخر ، سکانس آخر سکانس بازیگر نبود بلکه سکانس کارگردان بود ما اون سکانس رو خیلی دوست داشتم و حتی اونجا اشک هم ریختم .
آقا پوریا میشه بگی پورسرخ یعنی چه ؟
باور کنید ربطی به فوتبال نداره پورسرخ یعنی پسر سرخ .
شنیدیم شما چندسالی در یکی از کشورهای خارجی اقامت داشتید ؟
بله من 2 سال در کشور امارات زندگی کردم و این اقامت به دلیل مسائل کاری بود .
بازیگر ایده آل شما کیه ؟
شریفی نیا ، رضا کیانیان ، پرویز پرستویی و ... در کل تمام استادهایی که تمام مردم ما دوستشون دارن .
دوست داشتی جای کدوم پرنده بودی ؟
عقاب
جای کدوم گل ؟
همه گلها .
ادکلن دلخواهت ؟
لاکوست .
فکر میکنی ژوبین چه سالی ازدواج می کنه ؟
مطمئن هستم که سال 85 ازدواج نمی کنه .
تا به حال عاشق شدی ؟
بله
چه موقع ؟
فیلمنامه رو که خوندم و لبنان رفتم عاشق شدم و این عشق واقعی بد که در جسم ژوبین جای گرفت ، این حس توسط آقای لطیفی به من منتقل شد .
تکه کلامت چیه ؟
برای مثال .
مارک موبایلت ؟
نوکیا .
چه اسمی بیشتر مورد پسند پوریا است ؟
ایلیا .
چه کسی برایت عزیز است ؟
پدر و مادرم .
چه روزی رو بیشتر دوست داری ؟
4 تیر که روز تولدمه .
قشنگترین فیلمی که دیدی چه بود ؟
آژانس شیشه ای ، عینک دوی .
تو دوران مدرسه از چه درسی بیشتر خوشبت می اومد و از چه درسی بدت می اومد ؟
از ورزش لذت می بردم و از شیمی بدم می اومد .
آشپزی هم بلدی ؟
بله که بلدم من چون تحصیلاتم رو در خارج از تهران به اتمام رسوندم کلی آشپزی یاد گرفتم .
اوقات فراغتت چه کارمی کنی ؟
فیلم می بینم .
زنگ موبایلت چیه ؟
یه آهنگ ایرلندیه .
ماشین مورد علاقه ات ؟
ماشین شاسی بلند مثل پاترول خودم .
چه توصیه ای به جوونا داری ؟
درس بخونن
-------------------------------------------------------
منبع:http://www.pix2pix.org
باسلام.به وبلاگ علی گرافیک خوش آمدید.
من می خواستم اولین عکسی که تو وبم میزارم تصویر یک قهرمان جاودانه باشه.
آیدین نیکخواه بهرامی
منبع عکسها تنهاترین
برای بزرگ شدن تصویر اینجا را کلیک کنید.
خوشحال میشم نظر بزارید.![]()
شما میتونید نام شخص مورد علاقتونو تو نظرات بنویسید تا من براتون پوسترش رو بسازم.![]()

